تمام آدمهای جامعه امروز را میتوان در آینه یکی از شخصیتهای داستان «نامیرا» یافت؛ داستانی که نشان داد در مسیر حق بودن با تردید نمیشود؛ کوچکترین تردیدی ممکن است ضربههای جبران ناپذیری به خودت، دیگران، راه و هدفت بزند.
اول بار اسم کتاب «نامیرا» را در بخش معرفی کتاب «خامنهای.آی آر» دیدم.
یه کتاب، روایتی ست داستانی از وقایع کوفه؛ کوفهای که زمینه ساز واقعه عاشورا شد.
نویسنده با مهارت تمام قصه پردازی کرده و از لابه لای گفتوگوها، داستان را پیش میبرد؛ شخصیتهای داستان، کسانی هستند که غالباً اسمشان را در تاریخ شنیده بودم و البته بعضی هم ناآشنا بودند برایم.
عبدالله بن عمیر کلبی: شخصیت محوری داستان که زیاد برایم آشنا نبود و برعکس کسانی مثل هانی بن عروه، انس بن حارث، مختار، سلیمان صرد خزائی و شریح قاضی برایم قابل پیش بینی و پیش داوری نبود؛ اما از همان ابتدا علیرغم موضعگیریهای خاصش، تحسین و احترام من را با خودش همراه کرد.
مبارزی انقلابی که سالهای طولانی از عمرش را با مشرکان و کفار برای اعتلای کلمه توحید جنگیده بود؛ کسی که همیشه ادای تکلیف و رضایت خدا و پیغمبرش، برایش حرف اول را میزد و زمانی که حجت برایش تمام میشد که کاری درست است با قوت و اطمینان در آن کار میکوشید و به سرانجام میرساند.
همین حساسیت و دقت او در انجام تکلیف او را درباب «شناخت تکلیف» دچار سردرگمی و حیرت کرده بود؛ ترس از اینکه نکند اشتباه کند و خطا برود مدام او را به استمداد از خداوند وا میداشت؛ علی و آل علی را خوب میشناخت و همین طور بنیامیه را.
حقانیت حسین (ع) برای خلافت مسلمین را هم به خوبی میدانست؛ اما تمام نگرانیاش این بود که مبادا بین مسلمین تفرقه بیفتد و جنگ و ناامنی در داخل مرزهای بلاد مسلمین، مشرکان را به طمع اندازد و درصدد سلطه بر این جماعت متفرق برآیند.
از همین رو از ابتدا به نامههایی که کوفیان برای امام حسین (ع) فرستادند اعتراض کرد و سخت معتقد بود که امام دعوت آنها را نمیپذیرد چون این کار یعنی خروج بر خلیفه مسلمین و در نتیجه اختلاف و هرج و مرج.
و زمانی که از ورود مسلم بن عقیل به کوفه و قصد امام (ع) با خبر شد، شک و تردید و دو دلی همه وجود محکم و پرصلابتش را گرفت اما کفه سنگین مواضعش به سمت دفاع از یزید و حفظ حکومت او بود، به قول مسلم بن عقیل، او «روی مرز باطل» ایستاده بود.
چاره کار او فقط دیدن قیس بن مسهر صیداوی بود که در راه کوفه او را ببیند و پاسخ همه تردیدها و سوالات و شبهاتش را بدهد... عبدلله سرانجام طی دورهای بحرانی و برزخ میان حق و باطل، خود را به قافله بر حق عاشوراییان کربلا رساند...