مناظره در دامان اسرائیل ( میت رامنی و باراک اوباما )
سومین جلسه مناظره تلوزیونی باراک اوباما رئیس جمهور ایالات متحده امریکا و رقیب جمهوری خواه وی میت رامنی برگزار شد .
این مناظره هرچند نشان از اهداف مشترک دو حزب حاکم این کشور دارد ولی در نوع خود دیدنی و مثال زدنی بود .
مسائل زیادی در این مناظره بین طرفین رد و بدل و نظرات نسبتا مشابه مطرح که بیشتر به مچگیری از رامنی منجر شد.
مسائل اقتصادی امریکا ؛ مسائل چین و روسیه ؛ مالیات ها ؛ خدمات درمانی ؛ اشتغال ؛ مسائل دفاعی ؛ بودجه و دیگر مباحث داخلی و سیاست خارجی امریکا که در نهایت حرفه ای مطرح و علاوه بر بینندگان تلوزیونی با حضورهواداران طرفین در سالن به بحث گزارده شد و مجری کارکشته این برنامه در هدایت مناظره به بهترین شکل ممکن عمل کرد.
اما مبحث قابل توجه برای ما ساکنان خاورمیانه بیش از یک چهارم مباحث رد و بدل شده بین طرفین بود که به مساله اسرائیل باز می گشت .
" اقای رئیس جمهور بزرگترین تهدید امروز برای امریکا چیست ؟
بزرگترین تهدید تروریست و گروه های جهادی هستند ...... رامنی : بزرگترین تهدید ایران است چرا که ......
اقای رئیس جمهور اگر امروز اسرائیلی ها به شما تلفن کنند و بگویند بمب افکن هایشان در راه بمباران ایران هستند شما چه پاسخی می دهید ......
رامنی : شما وقتی رئیس جمهور امریکا شدید به اسرائیل پشت کردید و برای دلجویی به تور سفر خاورمیانه رفتید و به اسرائیل سفر نکردید .....
اوباما : من وقتی به اسرائیل رفتم؛ نرفتم در آنجا پول تهیه کنم بلکه رفتم موزه هولو کاست را ببنیم تا یکبار دیگر به خودم یاداور شوم که چه ظلمی به بشریت شده است .....
اقای رئیس جمهور ایا حاضرید اعلام کنید حمله به اسرائیل یعنی حمله به ایالات متحده امریکا .....
ما همیشه در کنار بزرگترین متحد کشورمان یعنی اسرائیل هستیم .......
اسرائیل و امریکا همیشه اهداف مشترکی داشته اند . .....
امروز در سوریه شاهد فاجعه انسانی هستیم یعنی در کنار کشور دوست و متحد دیرینه مان اسرائیل ...... ایران بزرگترین تهدید است چرا که خواستار نابودی دوست و متحد ما اسرائیل است ......
من در سفر به اسرائیل به .... رفتم همانجایی که موشک های حماس فرود امده بودند و در انجا به من نشان دادند که محل انفجار این موشک ها چه فاصله کمی با محل خواب کودکان اسرائیلی داشته است ...."و صد مطلب دیگر که ازحوصله این مقاله خارج است .
اری ببینید کسانی که قرار است منافع مردم امریکا را حفظ کنند چگونه بیش از نیمی از گفتگویشان را معطوف کشور پوشالی و اشغالگر اسرائیل می کنند و چرا این دو بایستی در دفاع از اسرائیل( همچون داستان عمه کتی سریال پاورچین ) گوی سبقت را از یکدیگر بربایند و اصولا مگر مردم امریکا کدام بدهی و کدام دین را به اسرائیل دارند ؟ و چرا باید بیش از 80% منفوریت امریکا در مجامع بین المللی ناشی از حمایت کور این ابرقدرت از اسرائیل باشد ؟ و اصولا آزادی و دموکراسی این کشور چطور اجازه میدهد سرمایه شش میلیارد دلاری صهیونیسم و یهودیان و درراس آن اسرائیلی ها در انتخابات سراسری این کشور دخیل گردد .
بسیار ساده بگویم ؛ آیا روا نیست دو نامزد و دو حزب حاکم این کشور به جرم دریافت پول و رشوه با بهانه تبلیغات ریاست جمهوری از بیگانگان یعنی اسرائیل و لابی های جنایتکارشان تحت تعقیب قضایی قرار بگیرند .
آنانی که مدعی پرچمداری آزادی و دموکراسی هستند و نمونه های بارزی را از عملکرد مثبت خود در جنگ جهانی دوم بر علیه نازیسم ؛ نبرد بوسنی و هرزگویین ؛ نبرد ژاپن و همچنین برخورد با تجاوز صدام حسین در کویت و همچنین سرکوبی تروریسم کور بنیادگرا در افغانستان و پاکستان بجا گذاشته اند خود چرا اینچنین اسیر و دستمایه اسارت صهیونیسم و یهود هستند ؟
آیا با این رویه اساس دموکراسی در این کشور زیر سئوال نیست ؟ و اصولا در آینده چنانچه صهیونیسم به تمام مقاصد شیطانی خود دست بازد آیا هیچ تهدیدی برای رقبای مسیحی خویش نخواهد بود ؟
ما معتقد به برابری نسل بشر هستیم و آلبرت انیشتاین بعنوان یک یهودی برای ما نیز فخر البشر است و به وجود او در جامعه بشری افتخار می کنیم . آنچه می گوییم ضد یهود و یا هیچ دینی نیست بلکه احساس آنست که بشریت در لبه پرتگاهی است که تهدید آن می تواند دامان هر قومی را بگیرد و امروز این شر در حال دامنگیر شدن ملت ایران است و بر همین اساس نیز زنگ هشدار را برای تمام جهان بویژه مردم امریکا بصدا در می آوریم و می گوییم صهیونیسم بدون دشمن خواهد مرد و پس از دشمنی با مردم ایران شاید شما امریکایی ها در اهداف دشمنی شان باشید . پس بیایید این قائله را خاتمه دهیم .
امروزه
با تبدیل نفت به یکی از حیاتی ترین کالاهای مورد نیاز بشر مدرن و اقتصاد
دنیا، مناطق نفت خیز جهان در کانون توجه قدرت های بزرگ هستند. مهمترین
منبع تأمین انرژی جهان خاورمیانه و خلیج فارس است که تنها دروازه ورودی و
خروجی آن تنگه بسیار بسیار مهم هرمز است.
در
پی مطرح شدن امکان تحریم نفت ایران توسط کشورهای تحریم کننده ایران،
مقامات کشورمان نیز مجدداً توانایی خود در مسدود کردن تنگه هرمز را گوشزد
کردند لذا در این گزارش به بررسی توانمندی های کشورمان در اجرای این
عملیات می پردازیم.
در
پی انتشار اخبار و گزارشهایی مبنی بر نفوذ فرقههای انحرافی در بین
جوانان به خصوص در محیطهای دانشگاهی، باشگاه خبرنگاران مصاحبه مفصلی با
"علی محمدی"، کارشناس فرهنگی داشته و در آن مبانی پیدایش عرفانهای نوظهور و
مکاتب انحرافی را تشریح کرده است. بخش اول این گفتگو را از نظر
میگذرانیم:
تعریف جامع و کاملی از کلمه عرفان بیان کنید؟
بشر
از ابتدا به مسائل ماورایی علاقه داشته است و در این راستا فیلمهایی هم
تولید شده؛ فیلمهایی که بازیگر آن، کارهای خارقالعادهای مانند پریدن از
روی بام خانهها و یا خوابیدن زیر چرخهای ماشین و لودر و کارهایی از این
قبیل انجام میدهد.
بشر از همان ابتدا حسی ذاتی نسبت به ماورا
داشته و در قرآن کریم نیز آمده است: هادیانی (انبیای الهی) برای انسان روی
زمین فرستادیم تا این حس و فطرت در جهت شناخت و قرب خداوند، سوق داده شود.
عرفان
چیزی جز شناخت آدمی نسبت به پروردگار خویش نیست. وقتی کسی خدا را بشناسد
با تمام دستورات فردی و اجتماعی آشنا میشود. عرف جز شناخت و تقرب به
خداوند هیچ معنایی ندارد و مابقی چیزهایی هستند که اسم عرفان را به خود
گرفته و شبه عرفان هستند؛ مثل دارویی که مشابه آن با قیمت ارزانتر در
بازار پیدا میشود، اما اصل دارو بسیار گران با کارایی بالاست.
شبه عرفانها، بدلی و کاذب هستند و حقانیت ندارند؛ تلاش ادیان الهی همواره بر این بوده که مردم را با ادیان الهی آشنا کنند. چرا که برای
انسان همه چیز از طریق شناخت معبود میسر میشود و خاصیت عرفان الهی این
است که انسان را نه منزوی میکند نه پرخاشگر و نه خودخواه؛ انسان خداجو، حس برتری نسبت به دیگران ندارد و یک انسان کامل است و میداند ارتباطات خود را چهطور تشکیل دهد.
ارتباطات انسان به چند دسته تقسیم میشوند؟
انسان
پنج نوع ارتباط دارد: ارتباط با خود، ارتباط با دیگران، ارتباط با خدا،
ارتباط با طبیعت و ارتباط با تاریخ. ارتباط انسان با خودش مبتنی بر فطرت
اوست و آن را از حضرت حق دریافت کرده است که عرفا با این ارتباط آشنا
هستند. اما ارتباط انسان با دیگران، ارتباط انسان با محیط پیرامونش را دربر
میگیرد، مانند ارتباط کاری من و شما؛ این ارتباطها سازههایی هستند که
انسان باید آن را جور کند تا بتواند به خوبی با طبیعت پیرامونش ارتباط
برقرار کند.
مهمترین ارتباطات برای انسان، ارتباط با پروردگار است و
یک انسان عارف راه استعانت از خداوند را به خوبی میداند و آخرین، ارتباط
انسان با تاریخ است، ما باید با تاریخ و سرگذشت انسانهای پیشین رابطه
برقرار کنیم تا با تحلیل و تحقیق، تجربه گذشته را برای حال استفاده کنیم.
داستانهای
تاریخی که در قرآن کریم برای ما نقل شده، مانند داستان حضرت آدم، سرگذشت
هابیل و قابیل و سرگذشت حکومتهای ظالمی مانند فرعون، هاروت و ماروت و
داستان حضرت سلیمان و یوسف و دیگر داستانهای آموزنده که ما را متوجه
میکند که به کجا وصل هستیم و خط سیر چیست؛ لذا یک انسان عارف میتواند
تاریخ را به خوبی تحلیل و از آن برای زندگی خویش بهره بگیرد.
انسان چه طور میتواند به معرفت و عرفان الهی برسد؟
در
حدیث شریف آمده است که "من عرف نفسه فقد عرف ربه"؛ لذا خودشناسی بسیار مهم
است و اینکه انسان بداند چه ظرفیتها و ویژگیهایی دارد و چه طور باید از
آنها استفاده کند و اینکه چگونه میتواند ویژگیهای متعالی را در خود
تقویت و رذائل را از وجود خود دور کند. انسان
باید ماهیت وجودی خود را بشناسد تا دچار از خود بیگانگی نشود. چرا که در
غیر این صورت نمیتواند مسائل و مشکلات خود را حلاجی کند و خطاهای خود را
بپذیرد و به همین سبب خود را فردی درستکار و خوب میداند که این خود شروع غرور و تکبر است که میتواند برای انسان بسیار خطرناک باشد.
آیت الله جوادی آملی به سبب نورانیتی که امام راحلرحمتاللهعلیه
داشتند، همیشه ایشان را خاتم العرفا معرفی میکنند، چون امام همواره با
نفسانیات و شیطان در حال مبارزه بودند. این ارتباطات انسان را به خدا
نزدیکتر میکند. کسانی که علم بیشتری دارند بیشتر هم به خدا توجه داشته و
از خدا میترسند، البته ترس به معنای تقوا است؛ لذا هر چه علم انسان بالاتر
رود، خداشناسی او نیز تقویت میشود که این عرفان است.عرفانهای نوظهور، چه عرفانهایی هستند؟
عرفانهای
نوظهور نوعی شبه عرفان و یا یک معنویت برخاسته از اومانیسم هستند و معنویت
دینی ندارند، چرا که اومانیسم به سمت انسانگرایی پیش میرود و خداگرایی و
اصالت انسان را مورد هدف قرار میدهد و معتقد است انسان به واسطه
سازندگی و خلاقیتش متکی به خود و فکر و اصالتش است و میتواند با محیط
ارتباط برقرار کند و علم را کشف کند؛ لذا لازم نیست برابر کسی سجده کند،
میتواند در برابر خود سجده کند.
مارکسیسم نیز بشر را نوعی ابزار و
یا عاملی برای تولید ابزار میداند و ارزش و اهمیتی برای بشر قائل نیست و
به انسان مانند طبیعت نگاه کرده و هیچ تعالی برایش نمیبیند و مرگ را پایان
همه چیز میداند و معتقد است که انسان بر اساس تولید خود قدر و ارزش پیدا
میکند و هر اندازه تولید بیشتر باشد فرد نیز بزرگتر و با ارزشتر میشود؛
لذا بر اساس همین اعتقاد استالین فرمان قتل افراد 60 سال به بالا که دیگر
قدرت کار و تولید نداشتند را صادر می کرد.
اما در حکومت اسلامی
افرادی مانند شهید رجایی برای افراد 60 سال به بالا ارزش بسیاری قائل هستند
و معتقدند این افراد به عنوان پیشکسوتان و کسانی که برای پیشرفت جامعه
زحمت کشیدهاند قابل احترام هستند و باید در امور به آنها اقتدا کرد؛ لذا
طی طرحی افراد 60 سال به بالا را مشمول دریافت حقوق ماهانه میکند تا این
افراد بتوانند به راحتی در جامعه زندگی کنند. این فرق مکتب اسلامی و
مارکسیستی است.
نبود معنویت در عرفانهای نوظهور چگونه توجیه میشود؟
از
مارکسیستها سوال شد اگر شما میگویید وجود همه چیز بر اساس ماده است، پس
مسائلی مانند حس میهن پرستی، دفاع از کشور در موقع حمله و فدا کردن جان خود
برای وطن نامش چیست؟ یا عشق و علاقه بیشرط مادر به فرزندش؟ چه طور عشق و
ایثار و هیجان مادر برخاسته از دنیای ابزاری است که شما تعریف میکنید و
ماده چگونه تولید عشق و فکر میکند؟ چرا من کسی را دوست دارم یا اینکه کسی
را دوست ندارم؟ اینجا بود که با جملاتی نظیر "تو نمیفهمی که جهان مادی
گرایی چیست" مسئله را خنثی میکردند. لذا عرفانهای مصنوعی ظاهر شد تا
توجیهاتی دروغین برای اندیشه بشر داشته باشند.ما
دو نوع عرفان داریم که برخاسته از دنیای ابزاری مارکسیسم و لیبرالیسم است و
عرفان دیگری که برخاسته از هیچ است و شاید بتوان گفت برخاسته از طبیعت
است. مانند عرفان سرخ پوستی. سرخ پوستها نه با دنیای مارکسیسم آشنا بودند و
نه دنیای لیبرالیسم؛ لذا به دلیل آنکه سر و کارشان با طبیعت بود، برای
آنکه طبیعت را به تسخیر درآورند، به عرفانی روی آوردند که بتواند برخی
چیزهای طبیعت را مسخر خود کنند. اینجا بود که عرفانهای نوظهور پا به عرصه
گذاشتند. البته باید بگوئیم که سرخ پوستها قائل به روح هستند، ولی
مارکسیستها روح را قبول ندارند. لیبرالیسمها روح را قبول دارند، ولی
مارکسیستها روح را قبول ندارند. منتها تعابیر مختلفی برای خود
دارند.
به هرحال مارکسیست ها و لیبرالیست ها وقتی با سوالهای فطری مواجه شدند،
یک نوع معنویت دستساز بشری را معرفی کردند که موجب بروز معنویتهای نوظهور
شد. چرا که پیامآوران این عرفانها مجبور به ارائه تعاریف گوناگونی از
هستی، خدا، انسان و شیطان شدند و برای رسیدن به آن خدایی که ادیان میگویند
هزاران راه انحرافی را تعریف کردند. در حال حاضر نیز به دلیل تنوع ادیان و
مکاتب، سازمانی به نام سازمان جهانی ادیان و فرقههای معنوی شکل گرفته که
در حال حاضر در کتابنامه جامع فرقهها بالای 2 هزار دین، مکتب و فرقه
معنوی ساخته شده بشر در شرق و غرب ثبت شده و این امر باعث شد معنویت حالت
واقعی خود را از دست بدهد و هرکس مرام و مسلکی برای خود انتخاب کرده و با
معنویتهای ساختگی یکدیگر را دفع کنند.
در این راستا حضرت امام خمینیرحمتاللهعلیه
فرمودند: «اگر همه 124 هزار پیامبر را یکجا جمع کنید کوچکترین اختلاف
عقیدهای ندارند، چرا که برای خدا کار میکنند.»؛ لذا همدیگر را جذب
میکنند. وقتی خدا را در نظر نگیریم شیطان و تفرقه حاضر است. شیطان اهل
تکثیر است؛ اهل وحدت نیست. همان روز اول پدر و مادر (آدم و هوا) ما را فریب
داد و از هم جدا کرد، همه
عرفانهای نوظهور منبعث از شیطان است چون همه معنویتهای آن ساخته دست بشر
است، بعضی صددرصد مکاتبشان شیطانی است، بعضیها اصولی دارند و یکسری مسائل
اجتماعی، اخلاقی را قاطی آن کردهاند و یکدسته واژگانهای مختلفی را برای
خود تعریف کردهاند این منشأ عرفانهای نوظهور است.
سابقه تاریخی عرفان های نوظهور به چه زمانی باز می گردد؟بشر
از همان ابتدای تاریخ نمونههایی مانند قابیل را به خود دیده که میگفت من
خداشناسم و پدرم را به نبی بودن قبول دارم ولی خودم نیز اندیشه و فکر دارم
و بر اساس آن کار انجام میدهم، به همین دلیل دستور خدا را اطاعت نکرد. در
اسلام عقل آن جایی به کار میرود که ملاک انسان، خداوند باشد. انسان عاقل
رو به خدا میایستد. قابیل "من" داشت؛ لذا اختلاف افتاد و او با منیت خود
برادرش را کشت؛ بنابراین در هر عصری عرفان نوظهور داشتهایم، اما چون زمان
میگذرد این مکاتب سنتی میشوند. در حال حاضر عرفانهای نوظهور عصر ما عجیب
و غریب هستند.
در یک مقطع بعد از جنگ جهانی دوم مکتبهای نوظهور
بروز پیدا کرد علت آن این بود که غرب متوجه شد مردم افسرده هستند؛ لذا نوعی
نشاط با معنویت کاذب به وجود آورد حتی بعضی از کارخانهدارها میگفتند
آنجا که نشاط و معنویت است تولید ما بالا میرود و اگر افسرده باشیم تولید
پایین میآید؛ لذا با موسیقی سعی میکردند نشاط معنوی مصنوعی به وجود آورند
تا تولید بالا برود، نه ارزش انسان!
ادامه دارد ...
منبع : گرداب
در پی انتشار اخبار و گزارشهایی مبنی بر نفوذ فرقههای انحرافی در بین جوانان به خصوص در محیطهای دانشگاهی، باشگاه خبرنگاران مصاحبه مفصلی با "علی محمدی"، کارشناس فرهنگی داشته و در آن مبانی پیدایش عرفانهای نوظهور و مکاتب انحرافی را تشریح کرده است. بخش اول این گفتگو را از نظر میگذرانیم: